محمد يار بن عرب قطغان
279
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
خواهد آمد . چون خبر اين فتنهء عظيم به مسامع علّيّه رسيد ، بىتوقف بازوى عزيمت افراخته متوجه سمرقند گرديد . و ابو الخير سلطان و مظفر سلطان به عزم استقبال بيرون شتافته در موضع قوليه نزديك شهر كه قريب به درياى كوهك است ، شرف ملاقات يافتند . و روز ديگر ميان آن حضرت و جوانمرد على سلطان « 1 » صورت ملاقات روى داده ، از طرفين شرايط حرمتدارى بجاى آوردند و با يكديگر عهد تازه بسته از جانب مخالفان سخن در ميان انداختند . بعد از گفتوگوى بسيار مصلحت در آن ديدند كه جوانمرد على سلطان با جميع فرزندان در باغ ميدان طرح اقامت انداخت و حضرت مالك رقاب بر لب آب رايت جهانتاب به ذروهء ماه و آفتاب برافراخت . اتفاقا پيش از آنكه لشكر فيروزىاثر به اردوى با زيب و فرّ شتابند ، عساكر تركستان و خجند و سپاه باشكوه اندجان و آق بورياى تاشكند آمده بر آنروى دريا در قورق پانوق كه از توابع ولايت ساغرج است ، نزول فرمودند . چون خبر وصول اعدا انتشار يافت ، اول كسى كه به اردوى همايون شتافت ، دوستم سلطان بود كه از تمام مضافات ميانكال سپاه گرد كرده ، سعادت دستبوسى حضرت ( 164 الف ) دريافت و همچنين از هر ديارى سردارى و از هر كشورى لشكرى روى توجه به عسكر با فتح و ظفر گذاشتند و در پايهء سرير كيوان مصير جمع آمدند . در اين ولا به مسامع علّيّه رسيد كه بابا سلطان و مؤمن سلطان پسر امين سلطان را با بيستهزار كس به جهت تاخت به جانب سمرقند و شهر سبز فرستادند . بنابرآن حضرت خاقان دوستم سلطان و مظفر سلطان را فرمود كه تا سر راه ايشان گرفته ، آن فرقه را گذارند . و چون در موضع قوچى تلاقى فريقين روى داد ، پيش از آنكه بينهما حرب چهره گشايد خصم فرار بر قرار اختيار نمودند و خسته و شكسته به قول خويش پيوستند . و بابا سلطان باز به تاخت شهر سبز جمعى را روان ساخت . و بعد از استماع اين خبر شيخم سلطان به همراهى ساربان سلطان و جمعى از دليران بنابر دفع اهل طغيان شتافت . اتفاقا لشكر مخالف بعضى از ولايت شهر سبز را تاخت نموده مراجعت كرده ، بود كه عساكر گردونمآثر رسيده ، متوجه اعدا گرديدند . و سپاه مخالف بر توجه ايشان مطلع شده ، اولجه و غنايم باز گذاشتند و راه گريز برداشتند . و سلطان ظفرقرين نيز مظفر و منصور بازگشتند و با وجود آنكه دشمنان به وفور آلت پيكار و كثرت ادوات رزم و كارزار مغرور بودند ، بنابر وقوع اين حوادث سراسيمهوار عنان مراجعت يافتند و روى ستيز از طريقهء فتنه و آويز
--> ( 1 ) . س : خان .